
جامی است که عقل آفرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
براستی خیام کیست و ما که هستیم ؟؟!!
او چه می گوید و چه می کند ؟!
ما در چه حال و احوالی سرگردان هستیم ؟
او کیست که همواره چون پدری دلسوز همگی مان را چون فرزند خویش نصیحت می کند ، از ما می خواهد تا شاد زندگی کنیم و از تمامی غم ها ، غصه ها و فرداهای نیامده و گذشته های رفته دوری کنیم .
و براستی با وجود چنین حکمای گرانقدری ، من و تو ای دوست خوبم چه نیاز به جملات ریز و درشت روانشناسان و بزرگان بیگانه و فرامرزی خواهیم داشت ؟!

ای دیده اگر کور نه ای گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور ببین
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی بشادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفائی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران
زهرا حسنی
اردیبهشت ۱۳۸۷