چقدر سخته که آدم عاشق گلها و درختان باشه اما کسی رو پیدا نکنه که عاشق این جور چیزا باشه.
چقدر سخته که آدم بخواد از احساساتش حرف بزنه اما دیگرون اون رو مسخره بکنند و بگویند : برو بابا حال داری ، فکر نون باش که خربزه آبه
به قول سهراب سپهری :
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت